جعفر شهرى باف
60
طهران قديم ( فارسى )
قمى ) كه در عشوههاى زنانه و سخن گفتن مانند ايشان يد طولا داشت و بعد از آن ( ابوالقاسم سيگارى ) كه در ظرافت و پيچ و خم و غنج و دلال يگانه بود و ديگر ( احمدبزاز ) كه دلبرىهاى دخترانه مينمود و ( اصغرميرزامحمود ) كه لودگىهاى زنان هرجائى و غمز و اداهاى آنها و چشمك زدن و لنگه به لنگه انداختن ابرو و گيسو افشاندن و سينه جنباندنشان تقليد كرده داخل رقص مينمود ، افرادى كه واقعا در فن رقص زنانه و ادا اطوارها و غروغرباله و مكالمه و چم و خم و عشوهگرى و نازكادائى بيداد ميكردند ، تا آنجا كه بسا تماشاچيان را كه در ذكوريت خود باشتباه ميانداختند ، مخصوصا اكبر گلين كه در هنر رقص بىبديل و با زيبائى سيما و تناسب اندام و عشوه و ناز عاشقكش و حركات موزون دلفريب ، زن و مرد را تسخير مينمود . اينها نيز دو سه تنشان هنوز در قيد حيات بوده ، اما همان ماهپارگانى كه با تابتا كردن ابروان خنجر بر جگر مرد و زن مينشانيدند و با پريشان ساختن هر زلف مجلسى را پريشان ساخته ، هر لگدى كه بر زمين ميكوفتند دلها را لگدمال و هر دستى كه برميافشاندند دست ردى بود كه بر سينه سوختهگان ميزدند . صداى زنگ ميان انگشتانشان زنگ خطرى بود كه جانها را به تب و تاب ميانداخت و گزيدن لبشان بعشوه كه آن را به زير دندان گرفته ديده خمار ميكردند الماسى كه بر جگر عشاق كشيده ، نشئه چشمانشان دردى كه سرمستان را هوشيار و غمزهى چرخيدنشان هوشياران را مدهوش و سر مجلسيان به دوار ميآورد يا بوى گر و مرغ آبلهزدهى پرريختهاى شدهاند كه آشنايان از ديدنشان راه عبور كج نموده ديده معوج ميكنند و جمله را چه آنها كه مرده چه اينها كه زندهاند نكبت فرا گرفته بدرماندگى افتاده ، دوتنشان كارشان بگدائى كشيده و ديگرانشان بهتر از آنان نشده كه يكى خانهاش را خلوتخانه كرده ( جفتى ) راه ميدهد و ديگرى هنر تارى آموخته در ميخانهها ساز مىزند ، فقط يك تنشان كه به رگ سعادتش خورده ! حاجى و داراى حجره و كارخانه و تجارت و سرمايه و زن و فرزند گرديده عاقبت بخير شده است . چرا رقاصها بايد پسر بوده باشند ؟ ! مسلما خواننده را اين سئوال پيش ميآيد كه چرا زنها نبايد در دستههاى مطرب رقصيده در آن شركت بكنند كه پسرها و مردها بر آن گمارده ، آنهمه زحمت تعليم و تربيت و بلند كردن موى و